بهادر نادری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ بهادر نادری
آرشیو وبلاگ
      بلوچستان (شعر ، داستان ، عکس ، مطلب و مقاله (بلوچی و فارسی))
جشنواره بومی سروده ها/ هر سال دریغ از پارسال! نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۱٩

جشنواره بومی سروده ها
هر سال دریغ از پارسال!
انگار این سرنوشت همیشگی ماست که هر سالمان بدتر از سال پیش باشد. (البته این روزها پیشرفت کرده و بدتر شدن از سال به روز رسیده ، هر روز بدتر از دیروز) این بدتر بودن تقریبا در تمام بخش های زندگیمان جاریست. اوضاع فرهنگ و هنر و جشنواره های برگزار شده در این حوزه هم همانند سایر بخشهای جامعه تابع این مثل (هر سال ...) هستند.
دو سال پیش حوزه هنری استان سیستان و بلوچستان جشنواره شعری تحت عنوان بومی سروده ها برگزار کرد که در آن شاعران بلوچ و سیستانی سروده های خود را خواندند. آن جشنواره در سطح مطلوب و خوبی برگزار شد. تقریبا تمام شاعران برجسته استان حضور داشتند و برگزاری جشنواره هم خوب بود و رضایت شرکت کنندگان و اهالی فرهنگ و ادب را به همراه داشت و اهالی شعر را به تحسین وادار کرد. در آن جشنواره شعرهای خوبی شنیدیم سیستانیهای عزیز شعرهای بلوچی شنیدند و با شاعران بلوچ آشنا شدند و بلوچها با شعر و شاعران سیستانی و گذشته از جنبه ادبی جشنواره رفاقتهایی بین شاعران و علاقمندان به شعر شکل گرفت که بسیار زیبا بود و از نکات مثبت جشنواره اول بود.
اما دوره دوم این جشنواره حکایتی دیگر داشت این دوره در ایرانشهر برگزار شد و پیش از آغاز انتظارات به دلایل مختلف بالا بود. اولا به این دلیل که این جشنواره در دوره اول موفق بوده و رضایت شرکت کنندگان و اهالی شعر و ادب را فراهم آورده بود. دوما به این دلیل که دوره دوم در ایرانشهر برگزار می شد ، ایرانشهر خود انتظارات را بالا می برد. شهری فرهنگی و هنری که شهروندان آن علاقه خاصی به فرهنگ و هنر و ادبیات دارند و سالهای سال سابقه برگزاری جشنواره های مختلف فرهنگی و هنری دارند.
اما این جشنواره انتظارات را برآورده نکرد و اشکالات فراوانی در آن بود. برخلاف دوره اول بسیاری از شاعران برجسته بلوچ و سیستانی حضور نداشتند و به لحاظ کیفی سطح جشنواره بسیار پایین بود. عدم حضور این شاعران هر دلیلی داشته باشد به مدیریت و برگزار کنندگان این جشنواره مربوط است. جشنواره شعر بدون حضور شاعران خوب و شایسته معنی ندارد. آن همه هزینه ، آن همه رزق و برق برای جشنواره ی شعری که در آن خبری از شعر نیست باعث تاسف است.(به قول معروف آفتابه لگن هفت دست ، شام و ناهار هیچی). به عنوان مثال در بخش بلوچی هیچ کدام از برگزیدگان دوره قبل حضور نداشتند. نمی دانم به چه دلیل اما تا جایی که می دانم برگزار کنندگان تمام تلاش خود را انجام نداده اند تا شاعران را برای حضور مجاب کنند. احتمالا در این خیال بوده اند که با توجه به استقبال دوره اول در این دوره فقط با شنیدن خبر جشنواره و فراخوان خودشان می آیند و آثارشان را ارسال می کنند حال آنکه این اتفاق نیافتاد و سطح کیفی جشنواره پایین آمده بود. آن هم بسیار.
ضعف عمده دیگر این جشنواره که سبب مشکلاتی شده بود عدم استفاده از نیروها و قابلیتهای ایرانشهریها بود. هیچ جلسه ای برای مشورت و بهتر شدن سطح جشنواره با اهالی فرهنگ و هنر ایرانشهر برگزار نشده بود و متاسفانه از کنار توصیه هایی که از سوی دوستان ایرانشهری مطرح شده بود هم به راحتی گذشته و هیچ اعتنایی نشده بود. کاش به ایرانشهری ها مسئولیتهای مشخصی واگذار می شد و از سوی حوزه هنری مجموع جشنواره مدیریت می شد. با توجه به تجربه ایرانشهریها در برگزاری همایش ها و جشنواره ها قطعا می توانستند مفید باشند. اما متاسفانه نشد!
نکته عجیب دیگر دعوت نامه هایی بود که به افراد مختلف برای حضور در جشنواره ارسال شده بود. تقریبا همه را (غیر از شاعران و داوران) برای اختتامیه دعوت کرده بودند. یک دعوت نامه واحد برای مسئولین و اهالی فرهنگ و ادب ، به عنوان مثال عبدالحمید ایران نژاد که در دوره اول در بخش بلوچی داور بوده اند در این دوره فقط برای مراسم اختتامیه دعوت شده بود. ایشان و بسیاری دیگر از جمله نگارنده از این موضوع سخت شگفت زده بودیم چرا که دوست داشتیم در طول جشنواره باشیم و شعرها را بشنویم حال اگر در اختتامیه نبودیم چیز چندانی از دست نداده ایم. اهل شعر و ادب برای شنیدن شعر جمع می شوند نه برای اختتامیه که چیزی جز سخنرانی و خواندن نتایج آراء ندارد.
به هر تقدیر کاستیهای این دوره فراوان بود و شاید اساسی ترین آنها همینهایی بود که از نظر گذشت و مهم ترین اش غیبت شاعران بزرگ ، همانطور که پیش از این گفته شد جشنواره شعر بدون شاعر معنی ندارد. در یک کلام برگزاری این دوره جشنواره بومی سروده ها بی معنی بود. دریغ از دوره قبل
آری     هر سال ، دریغ از پارسال!
بهادر نادری

  نظرات ()
مراد ساحر ایماندارءُ راست گوشیں لچّه کار نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۱۱

عابد آسکانی

کےءَ گمان ات که کیت روچے
مئے کم نهادی نهاد کار ایت
هما دورءُ زمانگاں که انسان وکشیءُ گیابانی بوتگ گریشگءُ کوهءُ اگاراں سلے ولے بوتگ په وتی زانتءُ واکءُ وسءَ وتی هیشی سرۓ چه چاگردءِ همک ڈولیں هونواریں رسترءُ سهگیریں لولکءُ جوجکاں پهریزتگ – میزان میزانءَ وهدے آ زانتکار ترءُ کته کار تر بوتگ گڑا آئیءِ اے پهریز کاریءُ پاسپانیءِ سسّا هنچوش پره شتگءُ شاهگان بوتگ که آئیءِ کٹم ، ٹک ، راجءُ زیدءُ گلزمین ۓ پلّءُ واڑ کتگ انتءُ آ سرءَ درستین جهان ۓ پتاتگ.
مروچیگیں دور "سائینسءُ ٹیکنا لوجی"ءِ دور گوشگ بیت اگاں چه دنیگا هم انسان زندءِ یک مزنین بهرے هما کوهنین "سنگی دور" ءَ سر سر جنگءَ انت بلے الباریں رنگےءَ چماں شانک دے ۓ به چارۓ جهانءِ پیشیگیں جاور پهک بدل بوتگ انت – نی انسانءِ دلءَ آ گریشگی هونواریں رسترانی بیڑءُ باهندءِ انچک ترس نیست – بلے آ رستر هم نی آ پیسرس رنگءُ دروشم ءَ نه انت – هنچوش که انسان بدل بیان بوتگ همے پیمءَ رستران هم دیمروی کتگ زیگیں چار پادیں رستر مروچی دو پادیں مردمءِ رنگءَ دیمءَ آتکگ انت – انسان گونگیں اے رستر چه آ کدیمی چار پادیں رستراں هونوارترءُ کانٹی تر انت – اے انسانءَ گیشتر ریپین انتءُ وتی رگزءَ دور دے انت – پمیشکا چه ایشاں وتی جند ، راجءَ چاگردءِ پانک گیشتر جنگ لوٹ ایت – ایشانی دام مدام جتگ ، تلک یک پیمءَ چیر انت ، لوپ هر وهد منڈاتگ برے کڈّلءَ انت ، برے گوارچءِ پشتءَ انت که کدیں نه کدیں سوب به کن انت شکارءَ لوپ به کن انت.
چه انسان زاتءُ جهانءِ راجاں بلوچ هم یک راجے که یک جتائیں پوشاک ، زبان ، دودءُ ربیدگءُ مسکیں هاک زیدءُ زمینےءِ هدا بند انت – په اے راجءِ ولگوج کنگءَ په ایشیءِ زبانءِ بیگواهیءَ ، په ایشیءِ دودءُ ربیدگانی گار کنگءَ – ءُ په ایشیءِ گلیں هنکینءِ وتی کنگءَ چه نوشیروان رسترءَ بگرتاں مروچی بے شمارا انسان دروشمیں رسترےءُ وتی گڈّی زور چکاس اتگ بلے بے شونءُ بے مراد بوتگ انت. بلوچ انگت هستءُ زندگ انت – ءُ چدءُ اے دیم هم وتی پهریزگءَ زانت – آئیءِ بدواه هنچوش که چدءُ پیسر بے مراد بوتگ انت چدءُ اے دیم هم بے سوب بنت – شهسسا گوش ایت:
سکّ مریں راجانی همک دهل انت سکّ مریں
په وتی زانتءَ چه بنءَ دل اِش گوتکگ ات
بلوچ راج چه اے وڑیں رستریں زوراکانی کڑءُ گورگنداں کےءَ رکّینتگ؟ بے شکءُ گماں اول هداءَ گڑا وتءَ وت ۓ پهریز اِتگ – ایشیءِ رکّینوکءُ پهازوک ایشیءِ شیریں بچءُ جنک انت. راجی کماشءُ زانتکار انت سانڈءُ مزار بیمّیں سرمچار انت. یکے مرایت لکّے پیداگ بیت راجءِ "آهنیں پلّ" انت شاهگانیں گلزمینءِ پاسپان ، هزاری دودانی پانپا ، شکّلیں زبانءِ ساٹوکءُ چیٹوکءُ زندگ داروک انت. چه مرگءَ نه ترس انت وهدے جنگءِ پڑءَ مانشان انت گڑا مرگءَ ملگے گون کن انت راجدپتر ایشانی گروهبریءِ نامءَ په مڑایے گیپت.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
دومین جشنواره بومی سروده ها نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۱۱
دومین جشنواره بومی سروده ها از پس فردا در ایرانشهر آغاز به کار می کند. دوستانی که امکانش رو دارند حتما برای شنیدن شعرهای بلوچی و سیستانی تشریف بیارند. بحث و سخنرانی هم در مورد ادبیات بلوچی و سیستانی در دو روز برگزاری این جشنواره توسط اساتید صورت خواهد گرفت.
دوره اول این جشنواره سال 79 در زاهدان برگزار شد که خیلی عالی بود. این دوره هم قطعا برای اهالی فرهنگ و هنر جذاب خواهد بود. برگزار کننده این جشنواره حوزه ی هنری استان سیستان و بلوچستان است که به این عزیزان دست مریزاد و خسته نباشید میگم امیدوارم موفق باشند.
زمان: چهارشنبه و پنج شنبه 13 و 14 اردیبهشت ماه 1391 صبح و عصر
مکان: ایرانشهر - خیابان هنرمندان - مجتمع فرهنگی و هنری ایرانشهر
  نظرات ()
ترجمه نیاز امروز ادبیات بلوچی نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۱۱

شعر و ادبیات بلوچ متاسفانه بسیار کم در بین غیر بلوچها شناخته شده است. بسیار کم اند کسانی که بدانند بلوچها هم شاعرانی دارند که شعر می سرایند و نویسندگانی که داستان می نویسند. اتفاقا خوب هم می سرایند و خوب می نویسند. اما مشکل از کجاست؟ چرا هموطنان ایرانی ما کمتر از زبان و شعر و ادبیات بلوچ می دانند؟
به باور نگارنده اساسی ترین مشکل در عدم ترجمه ی آثار شاعران و نویسندگان بلوچ است. البته مشکل نشر آثار نویسندگان و شاعران بلوچ در داخل کشور هم مزید بر علت هست اما در این بخش بیشترین ضعف در نبود ترجمه است. آن هم ترجمه ی خوبِ آثار شایسته. ترجمه هایی که از اشعار بلوچی صورت گرفته به صورت پراکنده آن هم از آثار کلاسیک بوده که نقل داستانهای حماسی و عاشقانه کهن بلوچی ایست و ترجمه های صورت گرفته هم صرفا در حدی بوده که معنی شعر مورد نظر را به مخاطب منتقل کند و هرگز آثار شاعران نسل جدید به طور شاعرانه ترجمه نشده و متاسفانه هرگز ترجمه ای خوب از آثار قابل تامل را ندیده ایم. منظور از ترجمه ی شاعرانه یعنی ترجمه شعر از زبانی به زبان دیگر که در زبان مقصد هم با یک شعر روبرو می شویم البته با شرایطی خاص اولا ترجمه مورد نظر باید معنی و مفهوم شعر اول را به مخاطب منتقل کند. امانتداری در این بخش اهمیت بسیار زیادی دارد. و مترجم حق کم کردن و یا اضافه کردن مفهوم یا معنی خاصی به شعر ندارد. دوما به لحاظ ظاهری باید سعی شود تعداد لغات در زبان مقصد و شکل نوشتن (خصوصا در شعر نو) حتی المکان با اصل شعر برابر باشد. اینگونه نباشد که به عنوان مثال : اصل شعر در چهار سطر خلاصه می شود اما ترجمه آن یک صفحه کامل باشد! و نکته ی مهم دیگر این است که شعر ترجمه شده خود شعر باشد. به قول شاملو: ترجمه ی شعر ، سرایش شعر به زبانی دیگر است. به عنوان مثال اگر یک شعر بلوچی را به فارسی ترجمه می کنیم باید به شعری در زبان فارسی برسیم که مفهوم شعر را به طور کامل می رساند ، از نظر ظاهری و تعداد لغات و کلمات کاملا به اصل شعر نزدیک است.
بنابراین ترجمه اصولا کار بسیار سختی ایست و مترجم باید به هر دوزبان مبداء و مقصد تسلط داشته باشد و ضمنا برای ترجمه ی شعر مترجم باید تسلط بر شعر نیز داشته باشد تا بتواند شعر را در زبان جدید باز سرایی کند.
همانطور که پیشتر نیز گفته شد ترجمه برای شعر شاعران بلوچ کمتر رخ داده و دلیلش هم این بوده که مجموع توانایی ها در کسی نبوده تا آثار شعری گرانبهای شاعران بلوچ را به زبانهای دیگر برگرداند تا آنها هم با این گنجینه آشنا شوند و از این میراث بشری بهره ببرند.
اما اخیرا یکی از دوستان کار بزرگی آغاز کرده و به نظر میرسد در این راه موفق هم بوده. عزیز یادینی از بلوچهای مقیم شمال کشور است و با توجه به علاقه ی وافری که به شعر و ادبیات زبان مادری داشته با عشق و علاقه به مطالعه ی شعر شاعران بلوچ پرداخته و ار آنجایی که به شعر و ادبیات فارسی هم آشنایی داشته جرقه ی ترجمه آثار بلوچی به فارسی در ذهنش شعله ور شده و دست به کار ... ، به گمانم از امبر سمین شروع کرده و شعرهای زیادی از او ترجمه کرده ، عطاشاد ، منیر مومن ، علی بکش دشتیاری و آثار بسیاری را با وسواس و حوصله و تیز بینی و دقت فراوان ترجمه کرده. خیلی خوب هم این کار را کرده است. اولین بار وقتی ترجمه های عزیز را دیدم با خودم گفتم یکی از مهمترین گمشده های زبان و ادبیات ما همین ترجمه ی خوب است و خوشحال شدم ، بسیار هم خوشحال شدم که حالا کسی هست که آثار خوب شعر و ادبیات بلوچ را ترجمه کند و در اختیار علاقمندان به شعر بسپارد تا آنان نیز با این گنجینه بزرگ آشنا شوند.
اکنون که مشغول نوشتن این سطور هستم دفتر ترجمه های عزیز کنار دستم هست. با توجه به لطفی که یادینی عزیز به من دارد آن را به من داد تا بخوانم و با اصل شعرها مطابقت دهم و در موردشان نظر بدهم. چند شب پیش با خود او تعدادی از ترجمه ها را خواندیم و مرور کردیم و کمی ویرایش. عزیز گرم است ، همانند بسیاری از مردان بلوچ خون گرم است ساده است و بی ادعا اما دست به کاری بزرگ زده که امیدوارم در این راه موفق باشد.
از او اجازه گرفتم تا تعدادی از ترجمه هایش را برایتان بنویسم تا شما هم بخوانید و در موردشان نظر بدهید.

اولین شعر ، شعری کوتاه از منیر مومن:
وهد هر رُو اَچ منی دستاں
رچیت چو ارزنءَ
تو اگاں مُرگے به بوتین ۓ
منی مهمان اِتئے
ترجمه:
زمان هر روز ، از دستان من
فرو می ریزد چون اَرزن
تو اگر پرنده ای بودی
مهمان میشدی
  نظرات ()
دستونک / عارف شهیم نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۸

یک گمے مهروان کنگ لوٹیت

دل پدا مهربان کنگ لوٹیت

موسمءَ موسمی تبے بخشین

ماهکان ، ماهکان کنگ لوٹیت

منزلءَ سر بئیں مرادانی

گام په گامءَ روان لوٹیت

جڑ کتگ کوکرءُ زری نوداں

دل وتی آزمان کنگ لوٹیت

چه من دلرنج انت مدتے بیت ایں

مردمے جیءُ جان کنگ لوٹیت

  نظرات ()
هیّا کن / عابد آسکانی نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/٢/۸

دژمنءَ دور کت ڈگار درواهیں رُت اَنت

اے چه ملکے که ادءِ مردم بت انت

انگت تئی یک گوادرے تو گریوگءَ ے

جل په من بات که منی گوادر شُت انت

هچ وڑیں بودے نه دیست ۓ پمّنءَ

مکهیں ماتءَ وتی گد سیه کت انت

چیر مه دے ماتیں زمین کٹّءِ تئی

اے مزار گلڑ کےءَ کشتگ تُت انت

عابد هیّا کن چتور هالءَ رس ۓ

چه ترا پشکپتگیں گوستءُ شُت انت

  نظرات ()
لچه گشی دیوانے ماں چهبارءَ نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/۱/٢۳

علی بکش دشتیاری عابد آسکانی غلام بهار

هالرسان - علی بکش دشتیاری

بلوچی زبانءِ شاه گپتار استاد عابد آسکانیءِ شرپءَ 15/1/1391 ه.ش همدپ گون 4/3/2012 عیسائیءَ ماں چهبارءَ بلوچی زبانءِ مزن گپتارءُ سید هاشمی زانت ، استاد عابد آسکانیءِ شرپءَ لچه گشی دیوانے برجم دارگ بوت. اے دیوانءِ بهر زیروکیں شائر : علی بکش دشتیاری ، غلام بهر ، علی شیدا ، عارف شهم اِتنت.

اے دیوانءِ جارجن علی بکش دشتیاری اَت. برزءِ نام گپتگیں شائراں هر یکے‏ءَ وتی یکءُ دو لچه دیوانءَ دپگال کت انتءُ رندا دیوان گوں عابد آسکانی ءَ بوت. واجه عابد آسکانیءَ اے دیوان ءِ بنگیجءَ چندے لچه دپگالءُ گوں وشگٹیءَ ونت انت.

گڈ سرا استاد آسکانیءَ وتی یک تنز لچه ے نوکیا موبائل ءِ نامءَ دیوانءَ پیش کت گون اے لچهءِ وانگءَ دیوانءَ دگه رنگءُ تام ے زرت. که درستین بهر زیروکاں گوں کندگءُ شاتکامی وتی مهر شکسات انت. واجه عابد آسکانیءَ پد جارچینءَ دیوانءِ بهر زیروکانیءُ شائرانی منت گپتءُ دیوانءِ آسریءِ جار پرّینت.

  نظرات ()
دستونک / غلام بهار نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩۱/۱/٢۳
په هدامرزی استاد صبا دشتیاری ...

آسمان هوناں گوں میچل گلزمین پلگار نئیں
من وضو ارساں گوں گپتگ سجدهءَ دل تیار نئیں
گوں شپءِ ملگوراں بست اِش بیگناهی پاهوءَ
مئے چراگءِ روه انگت ، روشنائی گار نئیں
منزلءِ مستاگءَ هرشپ بام کئیت چماں پچ ایت
روچ شودیت دیدگاں مئے دل بلے بیدار نئیں
بک اِتگ زرماں وتی هوناں به شود ایت شالءَ چه
موسمے هنچیں دریگءِ کس درءِ چمدار نئیں
تیر په تبدی رچ انتءُ برجم انت پورانی پرس
ناشءُ ناکا سک نه گیگ انت مئے کشءَ سلبار نئیں
  نظرات ()
عابد آسکانی نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱٢/۳

دوشی یک دیوانی ، سنگتے استاد عابدءِ ایی شعر ونت منءَ باز دوست بوت ءُ من لک اِت.
شر زاناں که شمارا هم دوست بیت. عابد وتی مٹ وت اِنت ءُ بس

گوشتے آهوگی آں تردّانءَ بهارءَ کایاں
گوشتوں ٹیٹل من سیادی آں شکارءَ کایاں
گوشتے ماهی آں جڑکّوکیں ماں سیه لنجیں شپاں
گوشتوں په رژنءِ شوهازءَ ماں تهارءَ کایاں
گوشتے دیر انت چه ترا ملکءُ منی مسکیں زمین
گوشتوں ملک گولے بیاں دوست تئی دیارءَ کایاں
گوشتے هنکینءُ هما برزین حصارانی سر انت
گوشتوں دلموش کنانءَ من چو مارءَ کایاں
گوشتے بندیگاں ماں زوراکءُ تمردءِ دستءَ
گوشتوں چو کمبرءَ گوں سبزیں سگارءَ کایاں
گوشتے شنک اِنت په ترا عابد تئی درگل بیا
گوشتوں جهندم کن منءَ سوچ من چه کارءَ کایاں

  نظرات ()
ماشاالله بامری هنوز زنده است! نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱٢/٢


گمان نمیکنم کسی موسیقی بلوچی را بشناسد و ماشاالله را نه! ماشاالله بامری کسی بود که موسیقی فولکلور را خوب می شناخت  و تلاش فراوانی کرد تا این موسیقی را به بهترین شکل به مردم ارائه کند و آنان را نیز در این لذت شریک. او نقشی مهم در معرفی موسیقی فولکلور بلوچی به ایرانیان داشته است. بسیاری از مرکز نشینان موسیقی بلوچی را به نام ماشاالله می شناسند و این به جهت حضور موفق و مداوم او در جشنواره های مختلف موسیقی در جای جای ایران بوده است.
اما امروز او در جمع ما نیست و همین امسال از جهان ما رخت بست و رفت. سال شومی بود برای موسیقی بلوچی این سال نود. ماشاالله بامری ، استاد دینارزهی و اخیرا هم موسی بلوچ نوازنده دونلی در همین سال از جمع ما رفتند. و آنچه ماند برایمان حسرت است و آه و افسوس. هر کدامشان کسی بودند برای خودشان ، چه کسی "لاشارءِ کورءَ" را مانند ماشاالله می تواند بخواند؟!؟ سخت است جایشان را پر کردن!
"لاشارءِ کورءَ
شنزتگ هورءَ
سالونکءَ بیار اِت
لاشارءِ کورءَ
..."
به راستی چه کسی ؟!؟  
یا چه کسی آهنگسازی را دینارزهی را می تواند؟!؟
تصور کنید وقتی با آهنگ جادویی اش جی وطن را صدای خاص اش می خواند مو به تن آدم سیخ می شد
"جی وطن تئی ملگزاران
سرومگین تئی کوهساران
وشکین زیدانی چاهی
شاتلءُ کوکو تواران
...   "
اما به هر حال زندگی همین است یکی می آید و یکی می رود. با قانون خدا و طبیعت نمی شود جنگید.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
و چه خوش نغمه ایی سروده اند اینان که هرگز از یاد مردم سرزمینشان پاک نخواهد شد.
در حاشیه نمایشگاه کتاب استان مسئولین هر روز جشنی ترتیب داده اند با عنوان جشن فرهنگ و هنر که هر روزش مختص شهری خاص است و هنرمندان و اهالی فرهنگ آن شهر به اجرای هنر می پردازند. که امروز یعنی اول روز از آخر ماه سال 90 روز فرهنگ و هنر ایرانشهر بود. هنرمندان ایرانشهر حضور داشتند. استاد اسپندار بزرگ ، نادر نیک نژاد ، عمر سامی ، و داوود بامری فرزند زنده یاد ماشاالله بامری هم بود. اسپندار ابتدا مارا برد به همراه دونلی اش به فضایی که تنها با دونلی او می توان تجربه کرد. مست می کند آدم را نوای نی این پیر مرد خمیده و البته به خودش جوان و سرخوش و لبخند بر لب ، خدا حفظ اش کند برایمان. بعد از او نوبت به یادگار ماشاالله رسید. قبل از شروع برنامه بسیار مشتاق بودم به شنیدن صدایش و دیدن اجرایش ، هر چه باشد نام ماشاالله بامری پشت اوست. شنیده بودم که اجرایش خوب است و با استعداد است و ... اما اجرایش را ندیده بودم. وقتی شروع به خواندن کرد ناخودآگاه ماشاالله در نظرم آمد حس عجیبی داشتم و خوشحال بودم براستی. تصور نمی کردم تا این حد خوب باشد. می شد ماشاالله را در او دید ، آری می شد ماشاالله را دید. صدایش گرم بود می شد اگر چشمانت را می بستی در لحظاتی شاید ماشاالله را روی صحنه احساس می کردی تکنیکهای او را آموخته بود و با وجود جوانی پخته بود ، مسلط و خونسرد. آخر او سالهای سال در کنار پدر به روی صحنه رفته و با وجود جوانی تجربه ایی گرانبها دارد تجربه ایی که حتی پدرش در سن سال داود نداشته است و این موضوع نوید خوبی ایست برای موسیقی بلوچی که می توان امیدوار بود به آینده اش. میتوان امید داشت به داود تا باز لاشار کورءَ را با همان جذابیت زنده یاد ماشاالله برایمان اجرا کند و ما هم لذت ببریم از این هنر ، از این زیبایی و از این شوری که در موسیقی بلوچی هست.
ماشاالله هنوز زنده است ، او را دیشب دیدم و از صدای جاودانه اش لذت بردم       

  نظرات ()
روشنفکر!!!! نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

 اخیرا در وبلاگهای دوستان بلوچ کلمه روشنفکر زیاد به کار برده می شود. "روشنفکران بلوچ" عنوانی که با یک نگاه گذرا می توان در وبلاگ اکثر دوستان دید. کلمه ایی که به باور من بسیار سنگین و گران است. سنگین تر از آن که در هر کامنت و مطلب در وبلاگهایمان آن را به همدیگر اطلاق کنیم و نسبت دهیم. جایی در دنیا سراغ ندارم که به کسانی که تحصیلاتی داشته اند و وبلاگ می نویسند روشن فکر بگویند. فقط کافی ایست واژه روشنفکر را در گوگل سرچ کنیم و ببینیم به چه نامهایی و چه کسانی بر میخوریم و آثار آن افراد را کنار آثار فکری خود بگذاریم و در ترازوی انصافمان بسنجیم که آنان کجا و ما کجا. وقتی خودمان به خودمان روشنفکر می گوییم چون جمع خودمانیست و خودمانیم شاید خیلی مهم نباشد و بتوان از آن چشم پوشی کرد و نادیده گرفت اما دردآور آن روزی خواهد بود که کسی خارج از دایره ما ، مثلا یک هموطن کرد یک فارس یا ... این مطالب را بخواند وقتی با کلمه روشنفکر مواجه می شود لابد آن را کنار نامهای روشنی که از قبل شنیده می گذارد و تصویری از یک جامعه روشنفکری در ذهنش نقش می بندد و لابد در پی آثار این روشنفکران می گردد. نظریات روشنفکری ، کتاب ، نشریه ، مقاله و ... اما این که چه می یابد جای بسی تامل دارد.  به راستی کمی برایمان زود نیست که هی چپ و راست این واژه سنگین را به سر هم بکوبیم ؟!؟ ما کسانی هستیم که تحصیلاتی داشته ایم و گاه گاهی ، تازه آن هم گاه گاهی مطالبی در وبلاگهایمان می نویسیم و زیر مطالب همدیگر یادداشت می گذاریم. همین! به همین سادگی! ما اگر باشیم ، تازه اگر باشیم نهایتا تحصیل کردگانی هستیم که به تصادف روزگار و از بخت خوبمان در عصر دیجیتال و دنیای فناوری وبلاگ هم می نویسیم.  شاید در آینده تعدادی از ما به حدی رشد کنند که بتوان به آنها روشنفکر هم گفت. اما لطفا در حال حاضر از توهم روشن فکر بودن خارج شویم. گاهی وقتها این توهم کار دست آدم می دهد. گاهی وقتها روشنفکر نماها به بی راهه می روند به تصور این که فکر روشنی دارند از موضع بالا به همه چیز می نگرند و دیدنیهای بسیاری را نمی بینند و این نه تنها راه گشای دردهای جامعه پر از نیاز و درد ما نخواهد بود بلکه خود مصیبتی خواهد بود بر آنچه داریم.

باور کنید ما هنوز روشنفکر نشده ایم

  نظرات ()
اثری از بانُک سیما سردارزهی نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱۱/٧

نقاشی از سیما سردارزهی

  نظرات ()
  نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱۱/٧

به یاد موسی بلوچ؛مرد نفس طلایی

به یاد موسی بلوچ؛مرد نفس طلایی

همشهری‌آنلاین-سید ابوالحسن مختاباد:
با حاج قربان سلیمانی و جمعی از خنیاگران و نوازندگان در سرسرای هتل گواشیر کرمان نشسته بودیم که با لباس بلوچی و هیکلی درشت و البته خاک و خل آلود وارد شد. گفتند: این موسی‌بلوچه که 500 کیلومتر را با موتور سیکلت کوبیده و‌آمده به کرمان.
به گمانم سال 83 بود و آخرین سالی که جشنواره موسیقی نواحی کرمان برگزار می‌شد؛ به همت محمدرضا درویشی و مرکز موسیقی وقت.

آن سالها یکی از دغدغه‌های اهل موسیقی پیدا کردن جایگزینی برای شیرمحمد اسپندار، دونلی(دونی) نواز نامدار بمپور ایرانشهر بود. مردی که نوای دونی‌ او گویی نغمه‌ای از بهشت را به گوش‌ها می‌رساند و مصداق این بیت مولانا بود:
ما همه ابنای عالم بوده‌ایم
در بهشت این لحن‌ها بشنوده‌ایم.

اکنون اما مردی میانه‌سال، با قد و هیکلی درشت و بدنی سالم و سرحال جلوی ما ایستاده بود و آقای درویشی گفت که او هم دو نی‌ می‌زند و ما اخیرا پیدایش کردیم.

شب، اجرای مسلط و حرفه‌ای اش را دیدیم و شنیدیم،به قول دوستی که می‌گفت ساز را قورت می‌دهد. پرنفس و انرژی،گویی این همان جوانی نیست که 500 کیلومتر را با موتور سیکلت پیموده است. بی‌ربط نبود که بعدها به او لقب «مرد نفس‌طلایی» دادند.  اگر چه حال ساز اسپندار و حتی منش نواختن او چیز دیگری بود،اما بلوچ جوان هم تکنیکی و توانمند ساز می‌زد و می‌توانستی روزی را ببینی که او هم سن و سال پختگی پیدا کرده و حالی همانند حال ساز شیرمحمد. روز بعد به خانم حاج محمدی که در بولتن جشنواره همکاری می‌کردند، گفتم گفت وگویی با موسی بلوچ بگیرد و در آن گفت وگو بود که او از تاخت یک ‌نفس از بلوچستان تا کرمان و پیمودن فاصله 500 کیلومتری برای حضور در جشنواره گفت. آن هم با موتور سیکلت. همین مطلب را تیتر کردیم.480 کیلومتر با موتور سیکلت تا جشنواره.

خودم هم باور نمی‌کنم که چنین هیکل مردانه و درشتی اکنون به زیر خاک رفته باشد.ماجرای تصادفش هم تاسف و اندوه آدمی را چندبرابر می‌کند. آن هم در وضعیتی که او برای تامین مخارج هفت بچه و همسرش به مسافرکشی با پراید روی آورده بود وتلخ‌تر اینکه پزشک و امکانات معالجه‌ای نبود که به فریادش برسند.

  نظرات ()
  نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۱۱/٧

ساحت رازآلود یک موسیقی

 

هوشنگ سامانی:

رسول بخش زنگشاهی  - نوازنده سرود (قیچک)

یکی از شب های زمستان سال 1383 خورشیدی (2004 میلادی) با دیدن یک اجرای منحصر به فرد از نوازندگان سیستان و بلوچستان در سالن همکف هتل گواشیر کرمان، قلم حیران، عنان از من ستود و این نوشته پدید آمد. آن روزگار از ابزار صدا و تصویر چیزی در دست من نبود. در نتیجه این مطلب را بدون صدا و عکس مستند می خوانید. البته خیلی ها دوریبن و ضبط داشتند و حسابی برداشتند ولی چه کردند نمی دانم. وقتی به تهران برگشتیم، یکی دو روز بعد این مطلب در روزنامه همشهری که ویژه نامه روزانه ای برای جشنواره موسیقی فجر داشت، به چاپ رسید. اینک دگر باره در برابر دیدگان هنرور شما گرامیان می گذارم. به امید آن که روزی روزگاری بتوانم از آن همه صدا و تصویر برداشته شده، چیزی بیابم و کام تان را سیراب کنم.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
همنوا / علی بکش دشتیاری نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/٩/۱

په استاد دینارزهیءِ ارواهءَ

همنوا

غلام رسول دینارزهی

چه مهراں سرّیچ ، گوں بلوچاں همکوپگ

انسانءِ دوزواه ، راستیءِ دوست

دروگءِ دژمن

اسپیت پوشیں بامردے

گوں عینکءَ ، واسکٹ‏ءَ ، سیاهیں بوٹّاں

گوں بلوچی شانءَ ، په مزن مرّی ، مڑاداری ، چه لوگءَ درکئیت

سهبءِ نرمءُ سبکیں برانزانی همراهیءَ

هوٹلے ، دکانےءَ ، کنڈےءَ ، هم زبان ، هم پگرے شوهازءَ

علی بخشے ، مولی پیکے ، غلامے ، شیداے

دربگیجیت دلءُ پاهاراں ، گوں شعرءِ زبانءَ ، زیمرءِ رنگءَ

درشان به کنت

اے مزن مرد ، امروزءِ پجّاروک کورشءِ سیاد

خیامءِ هم پیاله ، مولانا رومیءِ همنوا

حافظءِ راه گند

سید هاشمی ، عطا ، ملّا ، ظفر ، قاضیءِ هم گوانک

شعر ، زیمر ، دردءَ همگرنچ ، همبراه

همے روژنائیءِ ، پاک سما ، اوپار کشّیں زردءِ واهند

دریائیں زندءِ همسپر

هستیءِ ماروک گڈ سرءَ گلزمین پاکیں دلبندءَ ، بوسه دیان

شت داں نیستیءِ کندواں سر بیت

اے نه چار اِت ے که تهنائیءِ دروازگءِ پشتءَ ، چینچک گوشداروک بے قرار اِنت.

 

 

  نظرات ()
بلوچی زبانءُ لبزانک / منصور بلوچ نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/۸/٢۳

سید ظهور شاه هاشمی

گیشتریں زبان زانتانی هیال انت که بلوچی ایرانیانی میدی گالوارے ایشانی زبان ژند بوتگ ، ژند میدی ایرانیانی گالوارے نیگراهی (مذهبی) کتاب "اوستا"ءِ زبان اِنت. اے کتاب اچ مهتر عیسیءِ پیداک بوگءَ یک هزار سال ساریءَ ماں کوه البرزءِ گرءُ گٹاں نبشتگ کنگ بوتگ.

گوش انت اے کتابءِ تهءَ 21 در بیتگ ات که دوازده هزار گوکی پوستانی سرءَ گوں تنگویں آباں نبیسگ بوتگ. رومی ءُ یونانی اُرشءِ وهدءَ ایشیءِ بازین در زوال بوت. مهتر عیسیءِ پیدا بیگءِ اولی قرنءَ وهدے که ایرانیان پدا بود کت پارتیاءَ زندے ردءُ بند دات اِش گڑا پارتیاءِ بادشاه والگسس اولی کتابءِ پشت کپتگیں بهر یک برے پد ءُ چتءُ مچ کت انتءُ اے ماں پهلوی ترّینگءِ کوشست اِش کرت چدءُ رند عربان هند پادمال کت پشت کپتگیں کتابءِ اے بهر همے هارءِ هرجان ملّ اِتءُ داں زمانگے وهدءِ تاڑءُ تهلانکاں گون ات.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
  نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/٧/٢٤

مشاهده یادداشت خصوصی

  نظرات ()
بیست سال پیشیگیں گندءُ نندے گون هدامرزی کریمداد کزوری / عبدالوهاب ایران نژاد نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/٧/۱٦

ناگمان چو که مرغےءَ عابد

بال کنت ارواه ما نه کت شهبو

 

کریمداد کزوری

 

ملا کریمداد کزوری بلوچی زبانءِ مزنیں دوزواهءُ هزمتکار بے گتءُ گمان چه ما سستءُ بهشت هنکین بوت. آ یک بے جوڑهءُ یکتائیں انسانے اَت هنچو په بلوچی مڑاءُ منگه هنچو په دینداریءُ شپ خیزی.

وتی زبانءُ دودءُ ربیدگ ۓ بے کچءُ کساس دوست اِتنت مدام په بلوچی ادبی دیوانءُ درگاهاں دراَت ، مروچی اگاں مئے ڈولیں هچ مزانت چا چپءُ چوٹیں بلوچی گال نبیس ایت اے درست کزوریءِ پیمیں راج پهازءُ زبان دوستنین مردانی هیدءُ برکت اِنت که زبانءِ بیرک اِش برز داشتگ اَت درویشءُ صوفی بیتیں کزوری هر کسءَ بدیستیں المءَ چه آئیءِ هیلءُ عادتءَ رنگ ۓ زرت استاد عابد آسکانی هر وهد ملکءَ بیاتکین اے دوئیں بلوچی زبانءِ استاد عابد آسکانی هر وهد ملکءَ بیاتکین اے دوئیں بلوچی زبانءِ استاد چو دو جاڑءَ همراهءُ همسفر اِتنتءُ مدام وتی کستر اِش ماں سرباز ، پهرهءُ چهبار شرپ اِش داتءُ وتی نیکیں قدم اش منی کڈکءَ ایرکت انت اے دوئیں هستیءُ شخصیت بے شکءُ گمان منی استادءُ قبله بیتگ اَنتءُ همے پیم استاد عبدالحمید ایران نژادءِ نام هم گرگ کرزایت که بلوچی زبانءَ اولی برءَ همائیءَ منءَ هدوناک کتگءُ اے پڑءَ آورتگ. حاج کریمداد ماں اے پر دردءُ رنجءُ دغلیں امروزءَ یک هنچیں بے کچهیں انسانے اَت که آئیءِ هچ چیز په ریا نه اَت چشیں انسان اے زمانگءَ سک کم درکپ ایت که هر چیزۓ په صدق ءُ ایمان به بیت. کزوریءَ گون وتی زبانءَ بے تماهءُ ریاءَ مهرءُ دوستی هست اَت آئیءِ نمازءُ روچگءُ ذکرءُ تهجد په ریاءُ ظاهرءِ پیش دارگ نه اَت دریچے اے مزنین انسانءَ پاکیں هاوندءَ گیشتر همرءُ زندگی به داتیں دانکه چاگردءِ مردماں گیشتر چه آئی ءِ دینءُ اخلاقءَ رنگ به زرتیں بلے زانا نیکیں بنده پروردگارءَ وت گیشتر چه انسانءَ دوست بنتءُ زودتر چه اے کوڑوءَ بارت اِش بے مٹین کزوری بے گتءُ گمان بے خاصین نادراهیءَ چو یک نیم بالین مرغے په وتی ربءِ دیدارءَ بال جنان بیتءُ شتءُ وتی بازین دوستءُ دوزواهے سوگیءُ پرسیگ ۓ کت قول عابد:

 «ناگمان چو که مرغےءَ عابد

 بال کنت ارواه ما نه کت شهبو»

همے ماهءِ بیستءُ سیمی روچءَ کزوری جتائیءَ پنچ سال کبل بیت هدامرزیءِ دان اے وهدءَ دو کتاب چاپءُ شنگ بیتگ ، "پلّیں مستاگ" ءُ "دلءِ پاهار" که اولی واجهءِ شعرانی دپتر اِنتءُ دومی اے نیکیں انسانءِ اجتماعی کارءُ جهد اَنت که په وتی هندءُ ملک کزورءِ دیمرویءَ کتگ اَنت ۓ مروچی اگاں کزورءَ چار واننده ، دکتر ، مهندسءُ معلم هست اے مچ همائیءِ نیکیں جهدانی برءُ آسر اَنت اے گندءُ نند که چه شمۓ دیمءَ گوز ایت بیست سال پیش پهرهءَ حاج غلام قادر قباءِ لوگءَ بیتگءُ داں اے وهدءَ هچ تاکبندءُ مهتاکے شنگ نه بیتگ. هدامرزے یکءُ دو دگه کتاب هم په چاپءُ شنگءَ جریدگ اَنت.

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تاج محمد طائر نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/٧/۱٦

مئے شت کوهنیں بَدُک جلجاهءَ نوکیں

کناں وشاتک وتی بدواهءَ نوکیں

مدامی دروه اِتگ نیم راهءَ دوستاں

چے چکّاساں مروچ همراهءَ نوکیں

مئے پاداں هیل کتگ اے کشکءَ کوهنیں

چه پیم گامے جناں نو راهءَ نوکیں

ما گوازینت نیم قرن په اوستِ الله

نو چاریں چون کنت اے ماهءَ نوکیں

شپوں گوازینت همے اُمّیتءَ گون اِنت

په من مستاگے اے بامگواهءَ نوکیں

قدیمی ست شت همبل اے دروگے

که سئلاں نوکتریں گوں ساهءَ نوکیں

په امیتے درا دل ستکیں طائر

رس ایت دوستے ترا بیگاهءَ نوکیں

 

  نظرات ()
امبر صبا نویسنده: بهادر نادری - ۱۳٩٠/٧/۱٦

تئی هیالاں باریں چنت شپ ما وتی بانگواه کتگ

ما تئی ماهل شوهازءَ جند هم بیگواه کتگ

تو منی زندءِ اُمیتءِ تو مئے زردءِ واهگ

په تئی نامءَ فدا ساءُ وتی ارواه کتگ

چو هزار دردانی آماچ اَت نی دل ما بلے

شگّگءَ رنجانی نیکه اُف کتگ نے آه کتگ

آ نی مهر اِنت که تو بے سماۓ دلجم ۓ

اے تئی درد اِنت که ما دراهیں شپءَ آگاه کتگ

عیشءُ نوشاں گوں شپاں گوازین ۓ روچاں په واب

اے کئےءَ؟ چو ترا چه منزلءَ رنگراه کتگ

تو وتی براتءَ کُش ۓءُ مادرءَ هونین کن ۓ

گُش کئی مکرءُ فریباں تئی دلءَ جاگاه کتگ

آ توۓ که په ترا چاگرد بیت یک عالمے

اے مناں امبر که جندءِ ساهگے همراه کتگ

 

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر جشنواره بومی سروده ها/ هر سال دریغ از پارسال! مراد ساحر ایماندارءُ راست گوشیں لچّه کار دومین جشنواره بومی سروده ها ترجمه نیاز امروز ادبیات بلوچی دستونک / عارف شهیم هیّا کن / عابد آسکانی لچه گشی دیوانے ماں چهبارءَ دستونک / غلام بهار عابد آسکانی ماشاالله بامری هنوز زنده است!
کلمات کلیدی وبلاگ بلوچی شعر (۱۱٢) خبر (۳٠) شعر (٢٩) سید ظهورشاه هاشمی (۱۸) عابد آسکانی (۱٦) مطلب (۱٤) علی بخش دشتیاری (۱٢) سید نمدی (۱۱) عکس (۱۱) مقاله (٩) تاج محمد طائر (٩) صبا دشتیاری (٦) بهادر نادری (٥) عطاشاد (٥) مولابکش پیک (٤) نسرین بهجتی (٤) کریم دشتی (٤) موسیقی (٤) فریدون مشیری (٤) ایرانشهر (۳) احمد شاملو (۳) بشیر بیدار (۳) مراد ساحر (۳) سید ظهور شاه هاشمی (۳) موسیقی بلوچی (۳) جشنواره بومی سروده ها (٢) حاجی غلام حیدر قبا کزوری (٢) عبدالوهاب ایرانژاد (٢) تنزءُ تیر (٢) کریم بلوچ (٢) ماشاء‌الله بامری (٢) ملا کریمداد کزوری (٢) سیما سردارزهی (٢) دره رودخانه سرباز (٢) رفیق نواب (٢) عباس ریکی (٢) طارق جهانگیری (٢) غنی پهوال (٢) گروه رستاک (٢) سید گرگیج (٢) مسلم ارجنگ (٢) ملاچمل (٢) ادبیات (٢) مصاحبه (٢) سعدی (٢) پرویز شاپور (٢) هوشنگ ابتهاج (٢) سهراب سپهری (٢) کاریکلماتور (٢) روز خبرنگار (۱) غذای سالم (۱) عمر خیام نیشابوری (۱) مهدی اخوان ثالث (۱) قیصر امین پور (۱) عمر خیام (۱) روز جهانی زن (۱) ویدئو (۱) زبان بلوچی (۱) عبدالحسین مختاباد (۱) ترجمه (۱) حافظ (۱) خیام (۱) اخوان ثالث (۱) فیلم (۱) نقاشی (۱) فروغ فرخزاد (۱) فرهنگ (۱) زبان مادری (۱) گفتگو (۱) زمستان (۱) داستان (۱) فرهنگ و زنان (۱) دختر بلوچ (۱) سرحد رنگ (۱) مجید عاجز (۱) جشنواره خرما (۱) گلنساء مبارکی (۱) زیورآلات زنان بلوچ (۱) آزمانک (۱) فتیح محمد شهلی بر (۱) جلیل عارف (۱) عبدالحکیم ملازهی (۱) میر احمد دهانی (۱) سرحد رنگ / جمءُ جاڑ: عزیز یادینی (۱) مولوی عبدالله روانبُد (۱) علی میرکازهی (۱) اشرف سربازی (۱) رزاق دیدگ (۱) معماری بلوچستان (۱) شهرداری ایرانشهر (۱) محمد علی سپانلو (۱) چاکر چاکرزهی (۱) چراگ لاشاری (۱) علی اکبر جعفری (۱) سفرنامه تفتان (۱) یعقوب عامل (۱) یوسف انیس (۱) ارشاد پرواز (۱) منیر مومن (۱) ادریس درازهی (۱) هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان (۱) منظور بسمل (۱) عبدالصمد امیری (۱) محمد علی هاشمزهی (۱) عبدالمجید گوادری (۱) امبر صبا (۱) منصور بلوچ (۱) بلوچی زبانءُ لبزانک (۱) هوشنگ سامانی (۱) صدیق آزاد (۱) دکتر ملک طوقی (۱) بشیر احمد بلوچ (۱) ملا فاضل (۱) وسیم صادق (۱) کلو اومر (۱) م بشکل (۱) عبدالحمید ایران نژاد (۱) غلامقادر رحمانی (۱) رسول بخش زنگشاهی (۱) موسی بلوچ (۱) دونلی نواز (۱) غلام بهار (۱) عارف شهیم (۱) عزیز یادینی (۱)
دوستان من پهره کوکار رهشون رها بلوچ رازگو بلوچ آهنگ بلوچ سایه بلوچ رضا شیرانی عصر زاهدان2 ارتباط ایرانشهر بلوچ و بلوچستان وب سایت ورنایان بلوچستان گدروزیا ای مکران ای مکران علوم ارتباطات و روابط عمومی روابط عمومی شهرداری ایرانشهر کارتن هایی از خدایار نارویی موسیقی بلوچستان روزنامه بلوچستان بلوچ و بلوچستان نسرین بهجتی سرباز فیروزآباد میراث سرباز لاشار نائی بلوچ ارتباط بردیا بلوچ سرچمّگ پیام بلوچ روزدرا پلیوار اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من