جشنواره بومی سروده ها
هر سال دریغ از پارسال!
انگار این سرنوشت همیشگی ماست که هر سالمان بدتر از سال پیش باشد. (البته این روزها پیشرفت کرده و بدتر شدن از سال به روز رسیده ، هر روز بدتر از دیروز) این بدتر بودن تقریبا در تمام بخش های زندگیمان جاریست. اوضاع فرهنگ و هنر و جشنواره های برگزار شده در این حوزه هم همانند سایر بخشهای جامعه تابع این مثل (هر سال ...) هستند.
دو سال پیش حوزه هنری استان سیستان و بلوچستان جشنواره شعری تحت عنوان بومی سروده ها برگزار کرد که در آن شاعران بلوچ و سیستانی سروده های خود را خواندند. آن جشنواره در سطح مطلوب و خوبی برگزار شد. تقریبا تمام شاعران برجسته استان حضور داشتند و برگزاری جشنواره هم خوب بود و رضایت شرکت کنندگان و اهالی فرهنگ و ادب را به همراه داشت و اهالی شعر را به تحسین وادار کرد. در آن جشنواره شعرهای خوبی شنیدیم سیستانیهای عزیز شعرهای بلوچی شنیدند و با شاعران بلوچ آشنا شدند و بلوچها با شعر و شاعران سیستانی و گذشته از جنبه ادبی جشنواره رفاقتهایی بین شاعران و علاقمندان به شعر شکل گرفت که بسیار زیبا بود و از نکات مثبت جشنواره اول بود.
اما دوره دوم این جشنواره حکایتی دیگر داشت این دوره در ایرانشهر برگزار شد و پیش از آغاز انتظارات به دلایل مختلف بالا بود. اولا به این دلیل که این جشنواره در دوره اول موفق بوده و رضایت شرکت کنندگان و اهالی شعر و ادب را فراهم آورده بود. دوما به این دلیل که دوره دوم در ایرانشهر برگزار می شد ، ایرانشهر خود انتظارات را بالا می برد. شهری فرهنگی و هنری که شهروندان آن علاقه خاصی به فرهنگ و هنر و ادبیات دارند و سالهای سال سابقه برگزاری جشنواره های مختلف فرهنگی و هنری دارند.
اما این جشنواره انتظارات را برآورده نکرد و اشکالات فراوانی در آن بود. برخلاف دوره اول بسیاری از شاعران برجسته بلوچ و سیستانی حضور نداشتند و به لحاظ کیفی سطح جشنواره بسیار پایین بود. عدم حضور این شاعران هر دلیلی داشته باشد به مدیریت و برگزار کنندگان این جشنواره مربوط است. جشنواره شعر بدون حضور شاعران خوب و شایسته معنی ندارد. آن همه هزینه ، آن همه رزق و برق برای جشنواره ی شعری که در آن خبری از شعر نیست باعث تاسف است.(به قول معروف آفتابه لگن هفت دست ، شام و ناهار هیچی). به عنوان مثال در بخش بلوچی هیچ کدام از برگزیدگان دوره قبل حضور نداشتند. نمی دانم به چه دلیل اما تا جایی که می دانم برگزار کنندگان تمام تلاش خود را انجام نداده اند تا شاعران را برای حضور مجاب کنند. احتمالا در این خیال بوده اند که با توجه به استقبال دوره اول در این دوره فقط با شنیدن خبر جشنواره و فراخوان خودشان می آیند و آثارشان را ارسال می کنند حال آنکه این اتفاق نیافتاد و سطح کیفی جشنواره پایین آمده بود. آن هم بسیار.
ضعف عمده دیگر این جشنواره که سبب مشکلاتی شده بود عدم استفاده از نیروها و قابلیتهای ایرانشهریها بود. هیچ جلسه ای برای مشورت و بهتر شدن سطح جشنواره با اهالی فرهنگ و هنر ایرانشهر برگزار نشده بود و متاسفانه از کنار توصیه هایی که از سوی دوستان ایرانشهری مطرح شده بود هم به راحتی گذشته و هیچ اعتنایی نشده بود. کاش به ایرانشهری ها مسئولیتهای مشخصی واگذار می شد و از سوی حوزه هنری مجموع جشنواره مدیریت می شد. با توجه به تجربه ایرانشهریها در برگزاری همایش ها و جشنواره ها قطعا می توانستند مفید باشند. اما متاسفانه نشد!
نکته عجیب دیگر دعوت نامه هایی بود که به افراد مختلف برای حضور در جشنواره ارسال شده بود. تقریبا همه را (غیر از شاعران و داوران) برای اختتامیه دعوت کرده بودند. یک دعوت نامه واحد برای مسئولین و اهالی فرهنگ و ادب ، به عنوان مثال عبدالحمید ایران نژاد که در دوره اول در بخش بلوچی داور بوده اند در این دوره فقط برای مراسم اختتامیه دعوت شده بود. ایشان و بسیاری دیگر از جمله نگارنده از این موضوع سخت شگفت زده بودیم چرا که دوست داشتیم در طول جشنواره باشیم و شعرها را بشنویم حال اگر در اختتامیه نبودیم چیز چندانی از دست نداده ایم. اهل شعر و ادب برای شنیدن شعر جمع می شوند نه برای اختتامیه که چیزی جز سخنرانی و خواندن نتایج آراء ندارد.
به هر تقدیر کاستیهای این دوره فراوان بود و شاید اساسی ترین آنها همینهایی بود که از نظر گذشت و مهم ترین اش غیبت شاعران بزرگ ، همانطور که پیش از این گفته شد جشنواره شعر بدون شاعر معنی ندارد. در یک کلام برگزاری این دوره جشنواره بومی سروده ها بی معنی بود. دریغ از دوره قبل
آری هر سال ، دریغ از پارسال!
بهادر نادری
یک گمے مهروان کنگ لوٹیت
دل پدا مهربان کنگ لوٹیت
موسمءَ موسمی تبے بخشین
ماهکان ، ماهکان کنگ لوٹیت
منزلءَ سر بئیں مرادانی
گام په گامءَ روان لوٹیت
جڑ کتگ کوکرءُ زری نوداں
دل وتی آزمان کنگ لوٹیت
چه من دلرنج انت مدتے بیت ایں
مردمے جیءُ جان کنگ لوٹیت
دژمنءَ دور کت ڈگار درواهیں رُت اَنت
اے چه ملکے که ادءِ مردم بت انت
انگت تئی یک گوادرے تو گریوگءَ ے
جل په من بات که منی گوادر شُت انت
هچ وڑیں بودے نه دیست ۓ پمّنءَ
مکهیں ماتءَ وتی گد سیه کت انت
چیر مه دے ماتیں زمین کٹّءِ تئی
اے مزار گلڑ کےءَ کشتگ تُت انت
عابد هیّا کن چتور هالءَ رس ۓ
چه ترا پشکپتگیں گوستءُ شُت انت

هالرسان - علی بکش دشتیاری
بلوچی زبانءِ شاه گپتار استاد عابد آسکانیءِ شرپءَ 15/1/1391 ه.ش همدپ گون 4/3/2012 عیسائیءَ ماں چهبارءَ بلوچی زبانءِ مزن گپتارءُ سید هاشمی زانت ، استاد عابد آسکانیءِ شرپءَ لچه گشی دیوانے برجم دارگ بوت. اے دیوانءِ بهر زیروکیں شائر : علی بکش دشتیاری ، غلام بهر ، علی شیدا ، عارف شهم اِتنت.
اے دیوانءِ جارجن علی بکش دشتیاری اَت. برزءِ نام گپتگیں شائراں هر یکےءَ وتی یکءُ دو لچه دیوانءَ دپگال کت انتءُ رندا دیوان گوں عابد آسکانی ءَ بوت. واجه عابد آسکانیءَ اے دیوان ءِ بنگیجءَ چندے لچه دپگالءُ گوں وشگٹیءَ ونت انت.
گڈ سرا استاد آسکانیءَ وتی یک تنز لچه ے نوکیا موبائل ءِ نامءَ دیوانءَ پیش کت گون اے لچهءِ وانگءَ دیوانءَ دگه رنگءُ تام ے زرت. که درستین بهر زیروکاں گوں کندگءُ شاتکامی وتی مهر شکسات انت. واجه عابد آسکانیءَ پد جارچینءَ دیوانءِ بهر زیروکانیءُ شائرانی منت گپتءُ دیوانءِ آسریءِ جار پرّینت.
دوشی یک دیوانی ، سنگتے استاد عابدءِ ایی شعر ونت منءَ باز دوست بوت ءُ من لک اِت.
شر زاناں که شمارا هم دوست بیت. عابد وتی مٹ وت اِنت ءُ بس
گوشتے آهوگی آں تردّانءَ بهارءَ کایاں
گوشتوں ٹیٹل من سیادی آں شکارءَ کایاں
گوشتے ماهی آں جڑکّوکیں ماں سیه لنجیں شپاں
گوشتوں په رژنءِ شوهازءَ ماں تهارءَ کایاں
گوشتے دیر انت چه ترا ملکءُ منی مسکیں زمین
گوشتوں ملک گولے بیاں دوست تئی دیارءَ کایاں
گوشتے هنکینءُ هما برزین حصارانی سر انت
گوشتوں دلموش کنانءَ من چو مارءَ کایاں
گوشتے بندیگاں ماں زوراکءُ تمردءِ دستءَ
گوشتوں چو کمبرءَ گوں سبزیں سگارءَ کایاں
گوشتے شنک اِنت په ترا عابد تئی درگل بیا
گوشتوں جهندم کن منءَ سوچ من چه کارءَ کایاں
گمان نمیکنم کسی موسیقی بلوچی را بشناسد و ماشاالله را نه! ماشاالله بامری کسی بود که موسیقی فولکلور را خوب می شناخت و تلاش فراوانی کرد تا این موسیقی را به بهترین شکل به مردم ارائه کند و آنان را نیز در این لذت شریک. او نقشی مهم در معرفی موسیقی فولکلور بلوچی به ایرانیان داشته است. بسیاری از مرکز نشینان موسیقی بلوچی را به نام ماشاالله می شناسند و این به جهت حضور موفق و مداوم او در جشنواره های مختلف موسیقی در جای جای ایران بوده است.
اما امروز او در جمع ما نیست و همین امسال از جهان ما رخت بست و رفت. سال شومی بود برای موسیقی بلوچی این سال نود. ماشاالله بامری ، استاد دینارزهی و اخیرا هم موسی بلوچ نوازنده دونلی در همین سال از جمع ما رفتند. و آنچه ماند برایمان حسرت است و آه و افسوس. هر کدامشان کسی بودند برای خودشان ، چه کسی "لاشارءِ کورءَ" را مانند ماشاالله می تواند بخواند؟!؟ سخت است جایشان را پر کردن!
"لاشارءِ کورءَ
شنزتگ هورءَ
سالونکءَ بیار اِت
لاشارءِ کورءَ
..."
به راستی چه کسی ؟!؟
یا چه کسی آهنگسازی را دینارزهی را می تواند؟!؟
تصور کنید وقتی با آهنگ جادویی اش جی وطن را صدای خاص اش می خواند مو به تن آدم سیخ می شد
"جی وطن تئی ملگزاران
سرومگین تئی کوهساران
وشکین زیدانی چاهی
شاتلءُ کوکو تواران
... "
اما به هر حال زندگی همین است یکی می آید و یکی می رود. با قانون خدا و طبیعت نمی شود جنگید.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
و چه خوش نغمه ایی سروده اند اینان که هرگز از یاد مردم سرزمینشان پاک نخواهد شد.
در حاشیه نمایشگاه کتاب استان مسئولین هر روز جشنی ترتیب داده اند با عنوان جشن فرهنگ و هنر که هر روزش مختص شهری خاص است و هنرمندان و اهالی فرهنگ آن شهر به اجرای هنر می پردازند. که امروز یعنی اول روز از آخر ماه سال 90 روز فرهنگ و هنر ایرانشهر بود. هنرمندان ایرانشهر حضور داشتند. استاد اسپندار بزرگ ، نادر نیک نژاد ، عمر سامی ، و داوود بامری فرزند زنده یاد ماشاالله بامری هم بود. اسپندار ابتدا مارا برد به همراه دونلی اش به فضایی که تنها با دونلی او می توان تجربه کرد. مست می کند آدم را نوای نی این پیر مرد خمیده و البته به خودش جوان و سرخوش و لبخند بر لب ، خدا حفظ اش کند برایمان. بعد از او نوبت به یادگار ماشاالله رسید. قبل از شروع برنامه بسیار مشتاق بودم به شنیدن صدایش و دیدن اجرایش ، هر چه باشد نام ماشاالله بامری پشت اوست. شنیده بودم که اجرایش خوب است و با استعداد است و ... اما اجرایش را ندیده بودم. وقتی شروع به خواندن کرد ناخودآگاه ماشاالله در نظرم آمد حس عجیبی داشتم و خوشحال بودم براستی. تصور نمی کردم تا این حد خوب باشد. می شد ماشاالله را در او دید ، آری می شد ماشاالله را دید. صدایش گرم بود می شد اگر چشمانت را می بستی در لحظاتی شاید ماشاالله را روی صحنه احساس می کردی تکنیکهای او را آموخته بود و با وجود جوانی پخته بود ، مسلط و خونسرد. آخر او سالهای سال در کنار پدر به روی صحنه رفته و با وجود جوانی تجربه ایی گرانبها دارد تجربه ایی که حتی پدرش در سن سال داود نداشته است و این موضوع نوید خوبی ایست برای موسیقی بلوچی که می توان امیدوار بود به آینده اش. میتوان امید داشت به داود تا باز لاشار کورءَ را با همان جذابیت زنده یاد ماشاالله برایمان اجرا کند و ما هم لذت ببریم از این هنر ، از این زیبایی و از این شوری که در موسیقی بلوچی هست.
ماشاالله هنوز زنده است ، او را دیشب دیدم و از صدای جاودانه اش لذت بردم
اخیرا در وبلاگهای دوستان بلوچ کلمه روشنفکر زیاد به کار برده می شود. "روشنفکران بلوچ" عنوانی که با یک نگاه گذرا می توان در وبلاگ اکثر دوستان دید. کلمه ایی که به باور من بسیار سنگین و گران است. سنگین تر از آن که در هر کامنت و مطلب در وبلاگهایمان آن را به همدیگر اطلاق کنیم و نسبت دهیم. جایی در دنیا سراغ ندارم که به کسانی که تحصیلاتی داشته اند و وبلاگ می نویسند روشن فکر بگویند. فقط کافی ایست واژه روشنفکر را در گوگل سرچ کنیم و ببینیم به چه نامهایی و چه کسانی بر میخوریم و آثار آن افراد را کنار آثار فکری خود بگذاریم و در ترازوی انصافمان بسنجیم که آنان کجا و ما کجا. وقتی خودمان به خودمان روشنفکر می گوییم چون جمع خودمانیست و خودمانیم شاید خیلی مهم نباشد و بتوان از آن چشم پوشی کرد و نادیده گرفت اما دردآور آن روزی خواهد بود که کسی خارج از دایره ما ، مثلا یک هموطن کرد یک فارس یا ... این مطالب را بخواند وقتی با کلمه روشنفکر مواجه می شود لابد آن را کنار نامهای روشنی که از قبل شنیده می گذارد و تصویری از یک جامعه روشنفکری در ذهنش نقش می بندد و لابد در پی آثار این روشنفکران می گردد. نظریات روشنفکری ، کتاب ، نشریه ، مقاله و ... اما این که چه می یابد جای بسی تامل دارد. به راستی کمی برایمان زود نیست که هی چپ و راست این واژه سنگین را به سر هم بکوبیم ؟!؟ ما کسانی هستیم که تحصیلاتی داشته ایم و گاه گاهی ، تازه آن هم گاه گاهی مطالبی در وبلاگهایمان می نویسیم و زیر مطالب همدیگر یادداشت می گذاریم. همین! به همین سادگی! ما اگر باشیم ، تازه اگر باشیم نهایتا تحصیل کردگانی هستیم که به تصادف روزگار و از بخت خوبمان در عصر دیجیتال و دنیای فناوری وبلاگ هم می نویسیم. شاید در آینده تعدادی از ما به حدی رشد کنند که بتوان به آنها روشنفکر هم گفت. اما لطفا در حال حاضر از توهم روشن فکر بودن خارج شویم. گاهی وقتها این توهم کار دست آدم می دهد. گاهی وقتها روشنفکر نماها به بی راهه می روند به تصور این که فکر روشنی دارند از موضع بالا به همه چیز می نگرند و دیدنیهای بسیاری را نمی بینند و این نه تنها راه گشای دردهای جامعه پر از نیاز و درد ما نخواهد بود بلکه خود مصیبتی خواهد بود بر آنچه داریم.
باور کنید ما هنوز روشنفکر نشده ایم
به یاد موسی بلوچ؛مرد نفس طلایی

همشهریآنلاین-سید ابوالحسن مختاباد:
با حاج قربان سلیمانی و جمعی از خنیاگران و نوازندگان در سرسرای هتل گواشیر کرمان نشسته بودیم که با لباس بلوچی و هیکلی درشت و البته خاک و خل آلود وارد شد. گفتند: این موسیبلوچه که 500 کیلومتر را با موتور سیکلت کوبیده وآمده به کرمان.
به گمانم سال 83 بود و آخرین سالی که جشنواره موسیقی نواحی کرمان برگزار میشد؛ به همت محمدرضا درویشی و مرکز موسیقی وقت.
آن سالها یکی از دغدغههای اهل موسیقی پیدا کردن جایگزینی برای شیرمحمد اسپندار، دونلی(دونی) نواز نامدار بمپور ایرانشهر بود. مردی که نوای دونی او گویی نغمهای از بهشت را به گوشها میرساند و مصداق این بیت مولانا بود:
ما همه ابنای عالم بودهایم
در بهشت این لحنها بشنودهایم.
اکنون اما مردی میانهسال، با قد و هیکلی درشت و بدنی سالم و سرحال جلوی ما ایستاده بود و آقای درویشی گفت که او هم دو نی میزند و ما اخیرا پیدایش کردیم.
شب، اجرای مسلط و حرفهای اش را دیدیم و شنیدیم،به قول دوستی که میگفت ساز را قورت میدهد. پرنفس و انرژی،گویی این همان جوانی نیست که 500 کیلومتر را با موتور سیکلت پیموده است. بیربط نبود که بعدها به او لقب «مرد نفسطلایی» دادند. اگر چه حال ساز اسپندار و حتی منش نواختن او چیز دیگری بود،اما بلوچ جوان هم تکنیکی و توانمند ساز میزد و میتوانستی روزی را ببینی که او هم سن و سال پختگی پیدا کرده و حالی همانند حال ساز شیرمحمد. روز بعد به خانم حاج محمدی که در بولتن جشنواره همکاری میکردند، گفتم گفت وگویی با موسی بلوچ بگیرد و در آن گفت وگو بود که او از تاخت یک نفس از بلوچستان تا کرمان و پیمودن فاصله 500 کیلومتری برای حضور در جشنواره گفت. آن هم با موتور سیکلت. همین مطلب را تیتر کردیم.480 کیلومتر با موتور سیکلت تا جشنواره.
خودم هم باور نمیکنم که چنین هیکل مردانه و درشتی اکنون به زیر خاک رفته باشد.ماجرای تصادفش هم تاسف و اندوه آدمی را چندبرابر میکند. آن هم در وضعیتی که او برای تامین مخارج هفت بچه و همسرش به مسافرکشی با پراید روی آورده بود وتلختر اینکه پزشک و امکانات معالجهای نبود که به فریادش برسند.
ساحت رازآلود یک موسیقی
هوشنگ سامانی:

یکی از شب های زمستان سال 1383 خورشیدی (2004 میلادی) با دیدن یک اجرای منحصر به فرد از نوازندگان سیستان و بلوچستان در سالن همکف هتل گواشیر کرمان، قلم حیران، عنان از من ستود و این نوشته پدید آمد. آن روزگار از ابزار صدا و تصویر چیزی در دست من نبود. در نتیجه این مطلب را بدون صدا و عکس مستند می خوانید. البته خیلی ها دوریبن و ضبط داشتند و حسابی برداشتند ولی چه کردند نمی دانم. وقتی به تهران برگشتیم، یکی دو روز بعد این مطلب در روزنامه همشهری که ویژه نامه روزانه ای برای جشنواره موسیقی فجر داشت، به چاپ رسید. اینک دگر باره در برابر دیدگان هنرور شما گرامیان می گذارم. به امید آن که روزی روزگاری بتوانم از آن همه صدا و تصویر برداشته شده، چیزی بیابم و کام تان را سیراب کنم.
ادامه مطلب ...
په استاد دینارزهیءِ ارواهءَ
همنوا

چه مهراں سرّیچ ، گوں بلوچاں همکوپگ
انسانءِ دوزواه ، راستیءِ دوست
دروگءِ دژمن
اسپیت پوشیں بامردے
گوں عینکءَ ، واسکٹءَ ، سیاهیں بوٹّاں
گوں بلوچی شانءَ ، په مزن مرّی ، مڑاداری ، چه لوگءَ درکئیت
سهبءِ نرمءُ سبکیں برانزانی همراهیءَ
هوٹلے ، دکانےءَ ، کنڈےءَ ، هم زبان ، هم پگرے شوهازءَ
علی بخشے ، مولی پیکے ، غلامے ، شیداے
دربگیجیت دلءُ پاهاراں ، گوں شعرءِ زبانءَ ، زیمرءِ رنگءَ
درشان به کنت
اے مزن مرد ، امروزءِ پجّاروک کورشءِ سیاد
خیامءِ هم پیاله ، مولانا رومیءِ همنوا
حافظءِ راه گند
سید هاشمی ، عطا ، ملّا ، ظفر ، قاضیءِ هم گوانک
شعر ، زیمر ، دردءَ همگرنچ ، همبراه
همے روژنائیءِ ، پاک سما ، اوپار کشّیں زردءِ واهند
دریائیں زندءِ همسپر
هستیءِ ماروک گڈ سرءَ گلزمین پاکیں دلبندءَ ، بوسه دیان
شت داں نیستیءِ کندواں سر بیت
اے نه چار اِت ے که تهنائیءِ دروازگءِ پشتءَ ، چینچک گوشداروک بے قرار اِنت.

گیشتریں زبان زانتانی هیال انت که بلوچی ایرانیانی میدی گالوارے ایشانی زبان ژند بوتگ ، ژند میدی ایرانیانی گالوارے نیگراهی (مذهبی) کتاب "اوستا"ءِ زبان اِنت. اے کتاب اچ مهتر عیسیءِ پیداک بوگءَ یک هزار سال ساریءَ ماں کوه البرزءِ گرءُ گٹاں نبشتگ کنگ بوتگ.
گوش انت اے کتابءِ تهءَ 21 در بیتگ ات که دوازده هزار گوکی پوستانی سرءَ گوں تنگویں آباں نبیسگ بوتگ. رومی ءُ یونانی اُرشءِ وهدءَ ایشیءِ بازین در زوال بوت. مهتر عیسیءِ پیدا بیگءِ اولی قرنءَ وهدے که ایرانیان پدا بود کت پارتیاءَ زندے ردءُ بند دات اِش گڑا پارتیاءِ بادشاه والگسس اولی کتابءِ پشت کپتگیں بهر یک برے پد ءُ چتءُ مچ کت انتءُ اے ماں پهلوی ترّینگءِ کوشست اِش کرت چدءُ رند عربان هند پادمال کت پشت کپتگیں کتابءِ اے بهر همے هارءِ هرجان ملّ اِتءُ داں زمانگے وهدءِ تاڑءُ تهلانکاں گون ات.
ادامه مطلب ...
ناگمان چو که مرغےءَ عابد
بال کنت ارواه ما نه کت شهبو

ملا کریمداد کزوری بلوچی زبانءِ مزنیں دوزواهءُ هزمتکار بے گتءُ گمان چه ما سستءُ بهشت هنکین بوت. آ یک بے جوڑهءُ یکتائیں انسانے اَت هنچو په بلوچی مڑاءُ منگه هنچو په دینداریءُ شپ خیزی.
وتی زبانءُ دودءُ ربیدگ ۓ بے کچءُ کساس دوست اِتنت مدام په بلوچی ادبی دیوانءُ درگاهاں دراَت ، مروچی اگاں مئے ڈولیں هچ مزانت چا چپءُ چوٹیں بلوچی گال نبیس ایت اے درست کزوریءِ پیمیں راج پهازءُ زبان دوستنین مردانی هیدءُ برکت اِنت که زبانءِ بیرک اِش برز داشتگ اَت درویشءُ صوفی بیتیں کزوری هر کسءَ بدیستیں المءَ چه آئیءِ هیلءُ عادتءَ رنگ ۓ زرت استاد عابد آسکانی هر وهد ملکءَ بیاتکین اے دوئیں بلوچی زبانءِ استاد عابد آسکانی هر وهد ملکءَ بیاتکین اے دوئیں بلوچی زبانءِ استاد چو دو جاڑءَ همراهءُ همسفر اِتنتءُ مدام وتی کستر اِش ماں سرباز ، پهرهءُ چهبار شرپ اِش داتءُ وتی نیکیں قدم اش منی کڈکءَ ایرکت انت اے دوئیں هستیءُ شخصیت بے شکءُ گمان منی استادءُ قبله بیتگ اَنتءُ همے پیم استاد عبدالحمید ایران نژادءِ نام هم گرگ کرزایت که بلوچی زبانءَ اولی برءَ همائیءَ منءَ هدوناک کتگءُ اے پڑءَ آورتگ. حاج کریمداد ماں اے پر دردءُ رنجءُ دغلیں امروزءَ یک هنچیں بے کچهیں انسانے اَت که آئیءِ هچ چیز په ریا نه اَت چشیں انسان اے زمانگءَ سک کم درکپ ایت که هر چیزۓ په صدق ءُ ایمان به بیت. کزوریءَ گون وتی زبانءَ بے تماهءُ ریاءَ مهرءُ دوستی هست اَت آئیءِ نمازءُ روچگءُ ذکرءُ تهجد په ریاءُ ظاهرءِ پیش دارگ نه اَت دریچے اے مزنین انسانءَ پاکیں هاوندءَ گیشتر همرءُ زندگی به داتیں دانکه چاگردءِ مردماں گیشتر چه آئی ءِ دینءُ اخلاقءَ رنگ به زرتیں بلے زانا نیکیں بنده پروردگارءَ وت گیشتر چه انسانءَ دوست بنتءُ زودتر چه اے کوڑوءَ بارت اِش بے مٹین کزوری بے گتءُ گمان بے خاصین نادراهیءَ چو یک نیم بالین مرغے په وتی ربءِ دیدارءَ بال جنان بیتءُ شتءُ وتی بازین دوستءُ دوزواهے سوگیءُ پرسیگ ۓ کت قول عابد:
«ناگمان چو که مرغےءَ عابد
بال کنت ارواه ما نه کت شهبو»
همے ماهءِ بیستءُ سیمی روچءَ کزوری جتائیءَ پنچ سال کبل بیت هدامرزیءِ دان اے وهدءَ دو کتاب چاپءُ شنگ بیتگ ، "پلّیں مستاگ" ءُ "دلءِ پاهار" که اولی واجهءِ شعرانی دپتر اِنتءُ دومی اے نیکیں انسانءِ اجتماعی کارءُ جهد اَنت که په وتی هندءُ ملک کزورءِ دیمرویءَ کتگ اَنت ۓ مروچی اگاں کزورءَ چار واننده ، دکتر ، مهندسءُ معلم هست اے مچ همائیءِ نیکیں جهدانی برءُ آسر اَنت اے گندءُ نند که چه شمۓ دیمءَ گوز ایت بیست سال پیش پهرهءَ حاج غلام قادر قباءِ لوگءَ بیتگءُ داں اے وهدءَ هچ تاکبندءُ مهتاکے شنگ نه بیتگ. هدامرزے یکءُ دو دگه کتاب هم په چاپءُ شنگءَ جریدگ اَنت.
ادامه مطلب ...
مئے شت کوهنیں بَدُک جلجاهءَ نوکیں
کناں وشاتک وتی بدواهءَ نوکیں
مدامی دروه اِتگ نیم راهءَ دوستاں
چے چکّاساں مروچ همراهءَ نوکیں
مئے پاداں هیل کتگ اے کشکءَ کوهنیں
چه پیم گامے جناں نو راهءَ نوکیں
ما گوازینت نیم قرن په اوستِ الله
نو چاریں چون کنت اے ماهءَ نوکیں
شپوں گوازینت همے اُمّیتءَ گون اِنت
په من مستاگے اے بامگواهءَ نوکیں
قدیمی ست شت همبل اے دروگے
که سئلاں نوکتریں گوں ساهءَ نوکیں
په امیتے درا دل ستکیں طائر
رس ایت دوستے ترا بیگاهءَ نوکیں
تئی هیالاں باریں چنت شپ ما وتی بانگواه کتگ
ما تئی ماهل شوهازءَ جند هم بیگواه کتگ
تو منی زندءِ اُمیتءِ تو مئے زردءِ واهگ
په تئی نامءَ فدا ساءُ وتی ارواه کتگ
چو هزار دردانی آماچ اَت نی دل ما بلے
شگّگءَ رنجانی نیکه اُف کتگ نے آه کتگ
آ نی مهر اِنت که تو بے سماۓ دلجم ۓ
اے تئی درد اِنت که ما دراهیں شپءَ آگاه کتگ
عیشءُ نوشاں گوں شپاں گوازین ۓ روچاں په واب
اے کئےءَ؟ چو ترا چه منزلءَ رنگراه کتگ
تو وتی براتءَ کُش ۓءُ مادرءَ هونین کن ۓ
گُش کئی مکرءُ فریباں تئی دلءَ جاگاه کتگ
آ توۓ که په ترا چاگرد بیت یک عالمے
اے مناں امبر که جندءِ ساهگے همراه کتگ
بلوچی شعر (۱۱٢) خبر (۳٠) شعر (٢٩) سید ظهورشاه هاشمی (۱۸) عابد آسکانی (۱٦) مطلب (۱٤) علی بخش دشتیاری (۱٢) سید نمدی (۱۱) عکس (۱۱) مقاله (٩) تاج محمد طائر (٩) صبا دشتیاری (٦) بهادر نادری (٥) عطاشاد (٥) مولابکش پیک (٤) نسرین بهجتی (٤) کریم دشتی (٤) موسیقی (٤) فریدون مشیری (٤) ایرانشهر (۳) احمد شاملو (۳) بشیر بیدار (۳) مراد ساحر (۳) سید ظهور شاه هاشمی (۳) موسیقی بلوچی (۳) جشنواره بومی سروده ها (٢) حاجی غلام حیدر قبا کزوری (٢) عبدالوهاب ایرانژاد (٢) تنزءُ تیر (٢) کریم بلوچ (٢) ماشاءالله بامری (٢) ملا کریمداد کزوری (٢) سیما سردارزهی (٢) دره رودخانه سرباز (٢) رفیق نواب (٢) عباس ریکی (٢) طارق جهانگیری (٢) غنی پهوال (٢) گروه رستاک (٢) سید گرگیج (٢) مسلم ارجنگ (٢) ملاچمل (٢) ادبیات (٢) مصاحبه (٢) سعدی (٢) پرویز شاپور (٢) هوشنگ ابتهاج (٢) سهراب سپهری (٢) کاریکلماتور (٢) روز خبرنگار (۱) غذای سالم (۱) عمر خیام نیشابوری (۱) مهدی اخوان ثالث (۱) قیصر امین پور (۱) عمر خیام (۱) روز جهانی زن (۱) ویدئو (۱) زبان بلوچی (۱) عبدالحسین مختاباد (۱) ترجمه (۱) حافظ (۱) خیام (۱) اخوان ثالث (۱) فیلم (۱) نقاشی (۱) فروغ فرخزاد (۱) فرهنگ (۱) زبان مادری (۱) گفتگو (۱) زمستان (۱) داستان (۱) فرهنگ و زنان (۱) دختر بلوچ (۱) سرحد رنگ (۱) مجید عاجز (۱) جشنواره خرما (۱) گلنساء مبارکی (۱) زیورآلات زنان بلوچ (۱) آزمانک (۱) فتیح محمد شهلی بر (۱) جلیل عارف (۱) عبدالحکیم ملازهی (۱) میر احمد دهانی (۱) سرحد رنگ / جمءُ جاڑ: عزیز یادینی (۱) مولوی عبدالله روانبُد (۱) علی میرکازهی (۱) اشرف سربازی (۱) رزاق دیدگ (۱) معماری بلوچستان (۱) شهرداری ایرانشهر (۱) محمد علی سپانلو (۱) چاکر چاکرزهی (۱) چراگ لاشاری (۱) علی اکبر جعفری (۱) سفرنامه تفتان (۱) یعقوب عامل (۱) یوسف انیس (۱) ارشاد پرواز (۱) منیر مومن (۱) ادریس درازهی (۱) هفته فرهنگی سیستان و بلوچستان (۱) منظور بسمل (۱) عبدالصمد امیری (۱) محمد علی هاشمزهی (۱) عبدالمجید گوادری (۱) امبر صبا (۱) منصور بلوچ (۱) بلوچی زبانءُ لبزانک (۱) هوشنگ سامانی (۱) صدیق آزاد (۱) دکتر ملک طوقی (۱) بشیر احمد بلوچ (۱) ملا فاضل (۱) وسیم صادق (۱) کلو اومر (۱) م بشکل (۱) عبدالحمید ایران نژاد (۱) غلامقادر رحمانی (۱) رسول بخش زنگشاهی (۱) موسی بلوچ (۱) دونلی نواز (۱) غلام بهار (۱) عارف شهیم (۱) عزیز یادینی (۱)
پهره کوکار رهشون رها بلوچ رازگو بلوچ آهنگ بلوچ سایه بلوچ رضا شیرانی عصر زاهدان2 ارتباط ایرانشهر بلوچ و بلوچستان وب سایت ورنایان بلوچستان گدروزیا ای مکران ای مکران علوم ارتباطات و روابط عمومی روابط عمومی شهرداری ایرانشهر کارتن هایی از خدایار نارویی موسیقی بلوچستان روزنامه بلوچستان بلوچ و بلوچستان نسرین بهجتی سرباز فیروزآباد میراث سرباز لاشار نائی بلوچ ارتباط بردیا بلوچ سرچمّگ پیام بلوچ روزدرا پلیوار اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من

