صعود به تفتان

تفتان

 

تفتان

 

تفتان

 

 

تفتان

با 9 نفر از دوستان تصمیم به صعود گرفتیم. سالها بود آرزوی صعود به بام بلوچستان را داشتم اما هرگز محقق نشده بود. بالاخره عصر روز پنج شنبه 26 خرداد به سوی تفتان به راه افتادیم. هنگام غروب آفتاب به اردوگاه آموزش و پرورش رسیدیم. شلوغ بود ، خانواده های زیادی برای گذراندن تعطیلات آخر هفته آنجا بودند. برنامه ما بدین شکل بود که آن شب شام خورده ، بخوابیم و حدود ساعت 3 بامداد صعود را آغاز کنیم. اما چون برنامه شام و شب نشینی دوستان به طول انجامید برنامه را تغییر دادیم به این صورت که شب در اردوگاه نمانیم و شبانه به سمت کمپ که حدود 3 تا 4 ساعت با اردوگاه فاصله داشت برویم آنجا استراحتی مختصر کرده و بعد از آن به قله صعود کنیم. ساعت یک شب ، زیر نور مهتاب که همه جا را روشن کرده بود به سمت کوه باشکوه تفتان براه افتادیم. 3 نفر از همراهانمان در اردوگاه ماندند و حتی یک گام هم پیاده نیامدند. 6 نفره در شبی زیبا و بیاد ماندنی رهسپار قله بودیم. هیچ کدام از ما پیش از آن به تفتان نرفته بود هیچ راهنمایی هم با ما نبود. خودمان بودیم و خدایمان و سپیدی راه و رد پای رهگذرانی که پیش از ما رفته بودند راهنمای راهمان بود.
دو نفر از همراهانمان زود به زود خسته می شدند و می نشستند و استراحت می کردند. طوری که دیگران از آنها فاصله گرفتیم. به هرحال سپیدی راه مارا با خود می برد و می برد. هرچه جلوتر میرفتیم کوهها بلند تر میشد و انگار تا خود آسمان امتداد داشتند و دیگر نه ما ماه را می دیدیم و نه ماه مارا و دیگر نور مهتابی هم در کار نبود در آن تاریکی سپیدی راه را دنبال می کردیم. فاصله مان با دوستان جا مانده زیاد شده بود. ناگهان صدای شر شر بلند آب به گوش رسید معلوم بود آبشار بلندی در مسیر وجود دارد. (در طول مسیر هم آب در جریان بود البته آبی که کاملا گوگردی بود و اطرافش هم کاملا زرد و نارنجی رنگ بود همانطور که در عکسها می بینید. عکسهایی که در بازکشت و صبح روز بعد گرفتم) به هر حال به آبشار رسیدیم. چشمتان روز بد نبیند. باورمان نمی شد آبشاری بلند (حدود 15 تا 20 متر ارتفاع) و اطرافش صخره هایی به همان ارتفاع و بلند تر، هیچ راهی برای بالا رفتن نبود این یعنی این که مسیر را اشتباه آمده بودیم. هرکداممان گوشه ای نشستیم و ماتم گرفتیم تمام شور شوق صعودمان مُرد. خدایا یعنی کجا مسیر را اشتباه آمده بودیم؟ ما که سپیدی راه را دنبال کرده بودیم. درست است انگار سپیدی راه بینندگان آبشار را دنبال کرده بودیم نه صعود کنندگان به قله را ، آخر آن آبشار هم چیزی بود برای خودش. زیبا بود و دیدنی و قطعا بینندگان زیادی داشت. به هر تقدیر برگشتیم ، برگشتیم تا حداقل دوستان عقب مانده را زودتر باخبر کنیم تا بیش از نیایند و اذیت نشوند. در مسیر برگشت با صدای بلند صدایشان میزدیم بعد از حدود 30 دقیقه صدایشان را شنیدیم صدا دور بود و ضعیف ، نزدیکتر رفتیم و باز هم صدا زدیم. متوجه شدیم که صدایشان از سمتی که آمده ایم و ته دره نمی آید بلکه صدا از بالای کوه است. وقتی نزدیکشان رسیدیم تازه متوجه شدیم که از کجا مسیر را اشتباه رفته ایم. ولی آنها که پشت سرمان بودند راه اصلی قله یافته بودند و بدون اینکه بدانند ما کجا رفته ایم راه درست را پیموده بودند. حدود یک ساعت و نیم در این مسیر اشتباهی از دست دادیم و مقدار فراوانی انرژی. به صعود ادامه دادیم و ساعت 5 صبح به کمپ رسیدیم. قرار شد یک ساعت بخوابیم و بعد از آن ادامه مسیر. ساعت 6 یکی از دوستان صدایم زد و گفت: برویم؟ گفتم: برویم. بقیه را صدا زدیم و گفتیم: برویم؟ گفتند ما نمی آییم. دو نفری ساعت 6 صبح حرکت کردیم. چقدر این تفتان زیبا بود و چشم نواز ، شب قبل که همه جا تاریک بود هیچ ندیده بودیم اما صبح که آن طبیعت زیبا ، گل ها و گیاهان را دیدیم به راستی که زیبا بود. طبیعت هرچه زیبا بود راه برای ما کوهنوردان آماتور به همان اندازه سخت بود. مسیرهای شیب دار با شیب های نسبتا تند و طولانی هنوز همه جا سایه بود و در میان کوهها آفتابی در کار نبود. هوا سرد بود به گونه ای بخار از دهانمان بیرون می آمد. هر چه بالاتر می رفتیم شدت باد بیشتر می شد و کار سخت تر. نزدیکی های قله باد دیگر انگار قسم خورده بود نگذارد به این آرزویمان برسیم. مانند شلاق ضربه میزد. لحظه ای آرام می شد و دوباره به ناگاه به شدت شروع به وزیدن می کرد. به دفعات غافلگیر این حربه ی باد می شدیم. از جا بلندمان میکرد تا ببرد با خود. وقتی می وزید قدم از قدم نمی توانستیم بر داریم. زمین گیر می شدیم و چون قطع میشد یا کمی آرام می گرفت چند قدم بالاتر می رفتیم. آخرین قسمت سخت را هم به هر مصیبتی بود رد کردم و قله مقابل چشمانم بود بالای تپه ای نه چندان بلند. پشت تکه سنگی پناه گرفتم تا باد کمتر اذیتم کند و منتظر ماندم تا دوستم به من منتقل شود و تپه آخر را هم بالا برویم. به هر سختی بود او هم آمد. و من حرکت را به سمت بالا آغاز کردم کاری بسیار دشوار و سخت بود. آنجا دیگر باد لحظه ای امان نمی داد حتی لحظه ای هم قطع نمی شد. به شکل خوابیده و سینه خیز و خلاصه هر طور بود خودم را بر فراز تفتان رساندم. چه لحظه شیرینی بود ، چه لحظه شیرینی بود تمام رنج سفر فراموشم شد. براستی که کوه چه هدیه ی زیبایی به آنان که برفرازش می ایستند می دهد. احساسی که فقط باید تجربه اش کنی تا بدانی که چیست. لحظاتی آنجا نشستم و چند تا عکس با موبایلم گرفتم پایین آمدم چون واقعا نمی توانستم بیش از این آن باد وحشتناک را تحمل کنم. دوستم تپه آخر را قدری بالا آمده بود و نشسته بود. به توصیه من بالای قله نرفت چون شرایط واقعا سخت بود و باتوجه به خستگی که او داشت بالای قله رفتن می توانست خطرناک باشد.
کل صعود از ابتدا تا انتها حدود 7 ساعت طول کشید. (زمانی که مسیر را اشتباه رفته بودیم را هم حساب کردیم/ حدود یک و نیم ساعت) قبل از ساعت 9 به سمت پایین حرکت کردیم.
تقتان براستی زیباست. قبل از این سفر ذهنیت من نسبت این کوه بزرگ و با عظمت چیز دیگری بود و حالا انگار تفتان چیز دیگریست.
وقت کردید ... وقت کردید نه ! حتما وقت بگذارید و برنامه صعود به تفتان را برنامه ریزی کنید.

/ 2 نظر / 61 بازدید
حبیب

سلام.احسنت.اما فکر کنم غروب خورشید به اردوگاه اموزش و برورش رسیدید نه طلوع خورشید

Saeed

اولین و بزرگترین تالار گفتمان بلوچ در ایران مژده........................مژده با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز بعد از تلاش چند ماهه دوستان بلاخره اولین و بزرگترین تالار گفتمان بلوچ راه اندازی شد آدرس: Www.Galoball.Ir ღ❤ღاولین و بزرگترین تالار گفتمان بلوچ در ایرانღ❤ღ _█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__███� �� _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_████� � _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ _______█ منتظر انتقادات و پیشنهادات ارزنده شما هستیم با تشکر: Saeed