شاید شما یک موسیقیدان سنتی باشید یا کلاسیک یا چیزی که امروزه پاپ نام دارد و یا تلفیقی از همه این ها. طبیعتاً خیلی دوست دارید هر از گاهی چند، کنسرتی بدهید و اگر وضع جیبتان خوب بود، نواری هم منتشر کنید. تقریباً نیمی از شنوندگان کنسرت شما، شامل عمه و خاله و دایی و زن دایی و دوستان دور و نزدیک هستند. بقیه صندلی ها را هم با ده ها ترفند تبلیغاتی شاید بتوانید پر کنید. احتیاط ایجاب می کند سالن بزرگ تر از ۳۰۰ نفر اجاره نکنید. چون ممکن است سالن خیلی خالی به نظر آید. از این ها گذشته اگر نواری هم ضبط کردید ناچار می شوید آن را به بهای اندکی تقدیم شرکت های تولیدی بکنید و حتی گاهی مجبور شوید به رایگان این کار را بکنید؛ فقط برای این که اثر شما منتشر شود. ظاهراً چاره ای هم ندارید. وقتی موسیقیدان هستید و موسیقی تان همانی است که در این چند سال اخیر می شنویم باید هم به این و آن امتیاز بدهید تا حداقل عنوان موسیقیدانی از شما سلب نشود. اگر آدم منصفی باشید، می پذیرید که یک جای کار لنگ است؛ یا این که خدای نکرده موسیقی تان معیوب و بیمار است. ولی اگر آدم انتقاد ناپذیری باشید، احتمالاً تصور خواهید کرد که موسیقی تان خیلی عالی است و بدین ترتیب کم اقبالی هنرتان را به حساب نفهمیدن مخاطبان می گذارید! در این صورت تکلیف شما روشن است. آن قدر در این احوالات دور خود می چرخید تا عمرتان به سر آید و کام تان برنیاید. اما اگر پذیرفتید این موسیقی بیمار است و باید درمان شود، احتمال دارد توفیقی نصیبتان شود.

 


 

آدم ها وقتی جسم شان مریض می شود، پس از گذراندن هفت خوان دارو و دکتر و بیمارستان و غیره، معمولاً سری به چشمه های آبگرم می زنند تا تن خود را به آب های گرم معدنی بسپارند، شاید جان دیگری بگیرند. بد نیست موسیقیدان نیز موسیقی اش را گاهی به چشمه های آبگرم ببرد و موسیقی بیمارش را حسابی شستشو بدهد. اگر شما جزو این دسته باشید، می توانید امتحان کنید. اینک این شما و این موسیقی بلوچستان، به آرامی وارد شوید و سعی نکنید وانمود کنید بیشتر از یک موسیقیدان بلوچ می د انید. به قول معروف:

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است          افتادگی آموز اگر طالب فیضی

اصولاً وقتی از منظر بالا به یک پدیده نگاه کنید، نه تنها چیزی دستگیرتان نمی شود، بلکه منحرف نیز خواهید شد. تنها با رعایت این شرط می توانید گوشه ای از زیبایی های موسیقی بلوچی را به گوش و چشم جان بنیوشید. وقتی وارد شدید آرشه پرانی های قیچک نواز بلوچی برایتان خیره کننده خواهد بود. به ویژه آن که ببینید در کجای کار و چگونه از این تکنیک استفاد ه می شود. یا وقتی خواننده گروه در نقطه اوج، کلامش را قطع می کند، قیچک نواز فارغ از سنت های پذیرفته شده شهری، آرشه بر زمین نهاده و به سان دوتار نوازان خراسان پنجه بر سیم های قیچک می ساید. اینجا جایی است که آرشه جوابگوی احساس خواننده و نوازنده نیست. پس بی تعصب جایش را به پنجه می دهد.

غلام قادر رحمانی خواننده بلوچ، هنگام تلفیق شعر و آهنگ همانند خوانندگان شهری خود را ملزم نمی داند که واژه های بلوچی را سر ضرب مشخصی تقطیع کند. ریتم برای او هم معین و هم نامعین است. آنچه برای او اهمیت دارد رسایی کلام و انتقال آن به مخاطب است. واژه ها لقلقه زبان نیستند که او بخواهد سر و ته اجرایش را به هم آورد. در کار غلام قادر، هیچ قاعد ه ای برای آواز به جز زیبایی و رسایی وجود ندارد. در شهر می بینیم یکی تصنیف خوان است و دیگری آوازخوان و سومی گوینده خوب و خوش صدا.  هرکسی بر کار خود مسلط و بر کار دیگری ناآشنا و یا کم آشنا، اما غلام قادر یک تنه همه این ها را بلد است. یک بیت به صورت تصنیفی می خواند، بیت بعدی ممکن است حالت آوازی به خود بگیرد بی آن که اعضای گروه شامل تنبورک و دهلک و سرود (همان قیچک)، سکوت بکنند. گاهی نیز آواز و تصنیف را به کناری می نهد اما سکوت نمی کند.

گفتار موسیقایی یا نیمه موسیقایی یا چیزی که د ر شهر رسیتاسیون خوانده می شود، جزو لاینفک موسیقی آوازی بلوچستان است. این کار ضمن ایجاد تنوع در فرم بیان به خواننده اجازه می دهد مطلب بیشتری را به گوش شنونده برساند. علاوه بر این، اشعاری که بدین صورت بیان می شوند احتمالاً ویژگی خاصی برای چنین الگویی را دارند. آنچه در این میان اهمیت دارد تلفیق بجا و موزون آن با فرم های آوازی و تصنیفی است. غلام قادر اجازه نمی دهد شنونده اش از کلام او خسته شود. آواز و تصنیف و گفتار آهنگین چنان به هم تنیده اند که گویی یک فرم بیانی جدید و متفاوتی در خدمت موسیقی بلوچی قرار گرفته است. بنابراین هرگونه تلاش برای جداسازی این فرم، راه به جایی ندارد .یعنی به درستی نمی توان گفت که این فرم آواز است، تصنیف است یا گفتار موزون. ظاهراً باید نام دیگری بر آن نهاد.

نگاهی گذرا به جغرافیای موسیقایی کشور معلوم می کند که اقوام ایرانی بنا به دلایل فراوان برخی از فواصل موسیقی ایرانی را بیشتر از برخی دیگر دوست دارند. ماهور در لرستان جولان می دهد و دشتی نغمه محبوب شمالی ها است. در کرمانشاهان همایون و شور قدیم را بیشتر دوست دارند و در شمال خراسان هم می بینیم سه گاه، شور و ماهور طرفداران بیشتری دارد. موسیقی بلوچی اگر چه فواصلی بسیار نزدیک به دستگاه راست پنجگاه دارد ولی تنوع فواصل در آن متکثر و در عین حال پنهان است. به عبارتی نوعی سیالیت در نغمه گردانی شنیده می شود. غلام قادر با استفاده از این خصوصیت موسیقی بلوچی، هرجا احساس کند، نغمه را عوض می کند و برای این کار هیچ پیش شرطی را هم قبول ندارد که دو بیت این گونه بخواند و دو بیت جور دیگر. موسیقی زنده است و چون به طور زنده ارائه می شود، خود به خود آن سوی موسیقی یعنی روح تشنه شنونده را هم در نظر دارد. نه این که بخواهد سطح خود را پایین بیاورد بلکه اساس مخاطب محوری- به معنای مثبت- د ر این نوع موسیقی ایجاب می کند هیچ قاعده خشکی برای انتخاب نوع نغمات و اشعار مورد اجرا وضع نشود .

موسیقی همه اش تکنیک نیست. اگر استاد همه ریزه کاری های موسیقایی باشید و همه ترفند های ریز و درشت را در کار خود لحاظ کنید، باز هم یک چیزی کم د ارید و آن چیز را غلام قادر خوب می داند. شیوه بیانی چنان اهمیتی دارد که اگر تکنیک ضعیف باشد باز هم کار بر دل می نشیند. ارتباط گیری نزدیک با شنونده و نوازندگان کنار غلام قادر با شیوه بیان او گره خورده است. حرکات طبیعی و نه تصنعی، به مخاطبان اجازه می دهد تا حد ممکن به ساحت رازآلود این موسیقی نزدیک شوند و این چیزی است که در شهر خبری از آن نیست.

/ 1 نظر / 50 بازدید
ماجد

خیلی خوب است متشکرم[لبخند][شوخی]