مرگ من روزی فرا خواهد رسید / فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

در بهاری روشن از اموج نور

در زمستان غبار آلود و دود

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها ، دیروزها !

دیدگانم همچو دالان های تار

گونه هایم همچو مرمر های سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از راه تا در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان می شود

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

 

/ 3 نظر / 187 بازدید
آزاد

سلام دوست گرامی با یک مطلب جدید پیرامون کتاب " سه فنجان چای" به روز هستم . اگر فرصت داشتید ، خوشحال می شوم یک سری بزنید. پیروز باشید آدرس وبلاگ :http://blog.cheshmehregi.com

سعید

سلام بهادر جان خسته نباشی زیبا شعری بود داداش بهم سربزن با دلی پرخون منتظرتم

عسل

کامل ننوشتید در ضم:میرسند از ره که در خاکم نهند